عشق - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 4:40
بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیمبرگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشددلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شدهچه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدیچرا رفتی از کنارم؟تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبتبا چند خاطره ماندمبرگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن...
باران - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 2:45
در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خ
صدای باران - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 1:36
صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم . از جايم بلند شدم . آرام آرام به سمت حياط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزديک و نزديکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود . و